|
|
|
|
|
سلام . اونایی که دوست دارن تو وبلاگ چیزی بنویسن و به عنوان نویسنده تو وبلاگ فعالیت کنن در قسمت نظرات آمادگیشون رو اعلام کنن. در ضمن نام کاربری که می خواین داشته باشین رو (به انگلیسی) بگید. E-mail هم یادتون نره. تذکرات: ۱. بعد این اگه مطلب ها رو خوندين لطفا نظر بدین( با اسم، حالا اگه اسم خودتون و نمي ذاريد. هميشه با يه اسم مستعار نظر بديد.). ۲. نویسندگان محترم لطفا موقع نوشتن مطلب عنوان یادتون نره. خبها: *** |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط حمزه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام حدود یک سال از درگذشت دوست عزیزمون "حامد موسوی زنوز" میگذره و ... به همین منظور چهارشنبه 25 آذر مراسمی از طرف خانواده گرامی شان برگزار میگردد از ساعت 15:30 بر سر خاک آن مرحوم به اندوه مینشینیم سفره اطعام نیز از ساعت 18:30 در آدرس ذیل برقرار میباشد(خانواده ایشان تاکید بسیار بر حضور در این مراسم دارند) آدرس:بزرگراه اشرفی اصفهانی- بلوار مزرداران-نرسیده به یادگار امام(ره )-قنادی ماه بانو-رستوران مروارید (در صورت تمایل برای حضور لطفا تا 3 شنبه به م.ح.مظاهری خبر دهید(فقط برای سرشماری)) با حضور خود مرهمی بر درد خانواده موسوی باشیم یا علی...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط فضائل
|
|
||
|
|
|
|
|
هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام برحلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چونیزه برای ستم دراز ! این تیزی سنان شما نیزبگذرد چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد درمملکت چوغرش شیران گذشت و رفت این عوعوی سگان شما نیز بگذرد آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد زین کاروانسرای بسی کاروان شدند ناچار کاروان شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
برتیرجورتان به تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد...*
"سیف الدین محمد فرقانی" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط امیرحسین معتمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
یا ایّها الرسول بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن ربِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بلَّغتَ رِسالَتَه و اللهُ یعصِمُکَ مِنَ النّاسِ
آری ای پیامبر! ابلاغ کن آن چه را به سویت فرستادیم که اگر نگویی رسالتت را انجام نداده ای...! این گونه بود که کاروان ها ایستادند , رفته ها بازگشتند و نرسیده ها رسیدند و البته بهتر از من می دانید که آنجا چه گذشت اما بشنوید از آن چه نشنیده اید و آن چه که کم گفته شده است: که شنیده ها کم است و نشنیده ها چه بسیار بشنو به گوش دل ها و رسان به گوش اغیار بر محلی که برای او ساخته بوندن بالا رفت و گفت آنچه که به او رسیده بود , حمد گفت و تسبیح خداوند بلند مقام؛ از یگانگی اش گفت و از مالکیتش , صمدیتش , قادریتش و ... خود آگاه بود از کمی پارسایان و زیادت منافقان و فساد گناهکاران و مکر و حیله ی ریشخندکنندگان و می دانست که باور ندارند و آن را کاری ساده می پندارند و حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است «و تَحسَبونَه هَیِّناً و هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمٌ» از این رو خواسته بود از امین وحی تا در ابلاغ این امر او را معاف دارد اما خداوند در باب این آیه به تسامح و تساهل از او راضی نبود مگر این که آن را تبلیغ نماید: برسان زسوی جانان تو به گوش پارسایان این پیام عاشقی را برسان و برسان ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط علی نوفرستی
|
|
||
|
|
|
|
|
در تاریخ طبری آمده است که: ” سعید ابن عاص” لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام گريزان شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد . “سعید ابن عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار خواستند . به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند . ( تاریخ طبری) یا ایشان همان امامی هستند که ایرانیان در عاشورا و تاسوعا و اربعین برایشان سینه چاک میکنند !؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط احسان اميدي
|
|
||
|
|
|
|
|
یکشنبه یکم آذر ماه سال ۱۳۷۷، ساعت پنج بعدازظهر سومین پرده از پروژهای
مخوف به نام قتلهای زنجیرهای با قتل وحشیانه یک زوج آغاز شد. داریوش
فروهر، چهره نامدار مبارزات سیاسی در پنجاه سال اخیر و رهبر حزب ملت ایران
و یکی از چهره های برجسته ملی به همراه همسرش، پروانه
اسکندری در منزل شخصیشان با ضربات متعدد چاقو
به قتل رسیدند. اگر نام فروهر را، به ظلم از دفتر ایام بردارد فروهرهای ایرانم زبان در کام میگیرند بکش، اعدام کن، با ضرب چاقو از میان بردار فروهرها نمیمیرند اگر باران ببارد وای بر حالت! اگر بذر محبت را ندایی در میان خاک ایرانم بکارد، وای بر حالت! هراسی نیست دلها را ز ضربآهنگ تیر سربگون و چوبهی اعدام سرود ماهتاب این خواب دیرین را برآشفتهست خروشش، بانگ بیداریست در شبهای بی روزن میان خلوت دلهای دلداران به یاد گامهای گرم و عاشق پیشهی باران فروهر را اگر از جمع یاران وطن بردی هزاران غنچه در سوگش، فروهروار میرویند در پرواز را بر دیدهی دلهای ما بستی به شوق آسمان، از روزن دیوار میرویند بدان ای سنگدل، مرداب عاشقکش به این گندابه، گندمزار میهن خو نخواهد کرد فروهرهای میهن را، جدا از ما زبان دشنه و چاقو نخواهد کرد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط امیرحسین معتمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم از تصویر بیسانسور شنای زنان ایرانی که میدونم خیلی خوشتون میاد... http://www.itanz.net/multimedia/photos/zan-shena-irani.jpg |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
خواب دیدم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط محسن
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. یکی از دوستان ۸۷ ای واسطه گرفتن
homepage از دانشکده شده! این هم معرفی ایشون: فضای اختصاصی وب برای هر فرد حقیقی، در جوامع علمی، به نوعی نشان دهنده ی هویت آن شخص است. در واقع در دنیای ارتباطات، این خانه است که ارتباط و دسترسی به افراد را نزدیک تر و آشنایی ها را حرفه ای می کند. دلایل مختلفی می توان برای ایجاد یک فضای خانگی، تحت نام دانشکده مرکز تحصیل شمرد، از جمله: - نشان دهنده ی هویت فرد به عنوان یک دانشجوی یک موسسه، چرا که عنوان آدرس سایت، در ادامه نام آن موسسه است. - نشان دهنده ی کارنامه ی کاری شخص تا آن لحظه و همچنین مسیر آینده - معرفی علایق سلیقه و زمینه های کاری فرد. - .... به عنوان مثال ببینید: صفحه ی رسمی پروفسور مهرداد عابدی: http://ele.aut.ac.ir/~abedi صفحه ی رسمی پروفسور مهدی کراری: http://ele.aut.ac.ir/~karrari/ در حقیقت این صفحه معرفی کننده ی هویت حقوقی فردی حقیقی به نام عابدی است که عضو دانشکده ی مهندسی برق امیرکبیر است. اما نباید اشتباه کرد که مثلا صفحه ی شخصی فقط مخصوص دکترا و اساتید است! شما به عنوان یک ددانشجوی کارشناسی یا کارشناسی ارشد، وظیفه دارید تا با ایجاد صفحه ی شخصی: - به افزایش اعتبار دانشکده کمک کنید. - مسیر خود را از کذشته تاکنون منظم و مستند کنید. - مسیر دلخواه خود در آینده را ترسیم کنید. - هویت علمی و اجتماعی خود را به دنیای خارج نشان دهید. - .... نا گفته نماند که تجربه نشان داده است که چنین کاری، باعث ایجاد انگیزه در افراد برای کار و فعالیت مستمر و مثبت خواهد شد.
خب حالا شما هم فضا برای خودتون می خواین؟! http://ele.aut.ac.ir/~YOUR-NAME/ به خانوم عزیزی، مسئول محترم سایت مراجعه کنید و فضای خودتون رو دریافت کنید و با کمک بچه ها راه اندازیش کنید.
با آرزوی موفقیت! :دی
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط بیتا
|
|
||
|
|
|
|
|
پول فلش منو کی میده؟!!!!!! رفتم اونجا TA محترم هرچی ویروس و ورم داشته خالی کرده رو فلشم، فلشم کلا ترکید تموم شد رفت! من نمی دونم من پول فلشمو از تو می خوام، آره خودت دوست عزیز که می خوای سوالا رو دانلود کنی، هفته بعد یه قرون ور می داری میاری، اگه همه یه قرون بیارین پول فلشم جور میشه :)) (واسه ی دانلود توی صفحه جدید که باز میشه request download ticket رو میزنین و بعدش هم که download رو، جفت لینک ها یه فایلن دو تا لینک گذاشتم که اگه احیانا یکی گیر کرد) http://ifile.it/ru0z345/Assignment2.docx |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط علی هادی زاده (دانته )
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان گرامی اين طور که به نظر میاد با نزدیک شدن به دربی یا شهر آورد شصت و چندم!! هیچ کدوم از طرفداران دو تیم پر طرفدار !!! استقلال و پیروزی قصد گذاشتن پست در این رابطه رو نداشتند (که البته هرکدوم دلایل خاص خودش رو داره) به همین دلیل به خاطر رفع تنوع هم که شد گفتم به عنوان یه بی طرف عادل و بالغ!!! یه پست در این مورد بذارم تا وبلاگ هم یه تکونی به خودش بده!!!
اما از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است...! با نزدیک شدن به دربی مثل اینکه این طور به نظر میرسه طرفدارن پر و پا قرص تیم قرمز پوش (که البته این اواخر شعار هایی ساختاری از سر دلسوزی در راستای بهبودی مدیریت تیم می دهند!!) کم پیدا شده اند و بی سر و صدا مسابقات لیگ رو پیگیری می کنند تا شاید فرجی بشه و یکی این تیم رو از این وضعیتٍ ... نجات بده(شاید هم در بازی دربی آقای مدیر عامل خودش لباس بپوشه و وارد زمین بشه تا خلأ گل زنی پر بشه!!) طرفدارنی که در دوره های قبل چندین روز یا هفته قبل از بازی بوق در کرنا می کردند که شیش تاییها شیش تاییها... اما از اون طرف به نظر میرسه تیم آبی پوش در اوج آمادگیش بسر می بره و آقا صمد داره تو دلش قند آب میکنه غافل از اینکه طرفداران محافظه کار و بی بخار این تیم همچون دوره های گذشته همچنان مردد در پیروز خارج شدن از بازی هستند و با کمتر دیدن تعداد خود در این طرف نسبت به تعداد طرفداران دو آتیشه ی اون طرف دم از دم برنمیارند و ساکت و خاموش منتظر سوت شروع بازی هستند(مثل این که از تاریخ درس عبرت گرفتند و به این نتیجه رسیدند که " گلهای دربی رو آخر بازی میشمارند") |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط علی نوفرستی
|
|
||